شهرک صدرا

آیا یکسانند آنان که می دانند و آنان که نمی دانند؟ (قرآن کریم)

ابزار گفتگو

اخيرا" يكي از همسايه‌ها بر من منت نهاده و در مورد نوشته‌هايم كامنت گذاشته است. قبل از هر چيز ديگر اين كارش را که فقط و فقط از سر دلسوزی و احساس مسولیت صورت گرفته قابل احترام مي دانم. چرا كه امروزه انگیزه های صرفا" مادی همچون آفتی مهلك شیرازه معنویات در كشور ما را نشانه رفته است. بعد هم فرصت غنيمت شمرده فقط به چند جمله کوتاه اشاره می کنم. نخست اینکه روزنامه نگاری -که وبلاگ نویسی هم بخشی از این نوع رسانه است عمدتا"به دنبال منافع عمومی است و تبلیغ عملکرد دستگاهها از جمله وظایف روابط عمومی ها این دستگاه هاست. همانطور كه از عنوان اين وبلاك بر مي آيد بنا دارد مستقيم يا غير مستقيم به مسايلي بپردازد كه به نوعي با شهرك صدرا در ارتباط باشد. اکنون هم كه شهرك ما به انداره كافي موضوع قابل مطرح كردن دارد. بعلاوه به این همسايه محترم كه خود را از عوامل فرهنگي بسيج شهرك معرفي كرده است عرض کنم كه به باور من زماني می شود با این همسایه به گفتگو نشست كه امكان دسترسي به همه ابزار، امكانات و موقعيتهايي كه براي ابراز عقيده در اختيار بسيجيان است براي ديگر شهروندان ايراني هم فراهم آمده باشد.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 15:33  توسط احمد صارمی  | 

من و بي‌عاران

تازه صبح شده است. كنار كارون روبروي هتل پارس زير درختاني كه نامشان را نمي دانم قدم مي زنم. 6 سال از آخرين باري كه به اهواز آمدم مي گذرد. بار آخر نيز در همين هتل اقامت كرده بودم. شايد خاطره خوش آن سفر مرا وا داشته بود كه هتل فارس را كه آن موقع فجر ناميده مي شد با وجود هتل هاي زيادي كه در راه ديديم انتخاب كنم. از عابران پياده و افرادي كه شب را در كنار كارون روي چمن صبح كرده بودند نام اين درختان را جويا مي شوم. تلاش بي نتيجه است، كسي نام آنها را نمي داند. با عابري كه سالهاي پاياني ميانسالي را پشت سر مي گذارد شانس خود را بار ديگر مي آزمايم. مي گويد:" اينها چيزي ندارند". سوالم را تكرار مي‌كنم. "اينها بي‌عار هستند، ميوه ندارند ما به اين ها مي گوييم بي‌عار". بوي تعفن انبوه زباله هاي حاشيه رودخانه ذره ايي از زيبايي اين درختان سرسبز و سرسخت نمي كاهد. با اين حال، من باور دارم كه همه جا آسمان يك رنگ نيست، به اين اميد كه سرسبزي، احساس خوش رطوبت و بوي دل انگيزبهار، همه را با هم داشته باشم از زباله ها دور مي شوم. كمي آنطرفتر زير پل شيئ بزرگ سفيد و سياهي توي رودخانه توجه ام را جلب مي كند. نه! صحبت پلاستيك و زباله نيست. لاشه ي باده كرده گوساله اي است كه معلوم نيست از كي و تا به كي آنجا خواهد ماند. بوي گنديدگي كه هنوز در بيني دارم و اين صحنه ي بسيار ناخوشايند، لحظات آزار دهنده اي پديد مي آورند. حس بوياي و آنچه پيش رو دارم ذهنم را -با همه ي تلاشي كه براي مثبت انديشي دارم- به جريان شب گذشته مي برد. هنگامي كه گفتگو با پذيرش هتل مرا ناراحت كرد. موضوع از اين قرار بود كه بدو ورود، كارمند هتل كه كار پذيرش را بر عهده داشت بدون خوش آمد گويي با چهره اي درهم، فرمهايي به ما داده و مدارك شناسايمان را خواست. كار پر كردن فرمهاي پذيرش كه تمام شد كارمند پذيرش خواست كه مبلغ دويست هزار تومان پرداخت كنيم. ياد آور شديم كه اين رقم بيش از كل هزينه ي اتاق ها است. پاسخش اين بود كه مقررات است و بايد پرداخت شود. گفتم "اين ترشرويي شما هم بخشي از مقررات است؟" گفت "آقا من دارم كارم را انجام مي دهم." گفتم كه "نه آقا، كار هتل داري با اخم و تخم انجام نمي شود." و خلاصه از اين قبيل بگو مگو هاي پر تنش. بوق كشتي هر از چند گاهي شنيده مي شود. از جواني روي پل كه مي شود حدس زد شايد سرباز باشد نام اين پل را پرسيدم. در حالي كه انگشتانش را به علامت پيروزي در آورده مي گويد: "هفتم". روي زمين كنار پايم تيتر بزرگ روزنامه اي را مي بينم كه نوشته: "هستي شناسي را متناسب با الزامات اخلاق اختيار كنيم". روي يكي از ستون هاي پل اين عبارت به چشم مي خورد "والفجر و ليال عشر". پارچه اي از پل آويزان است كه مي گويد: "راي من و تو راي ما". در اين فكر هستم كه چه گونه دست اندر كاران مديريت در اين شهر و شهروندان به اين همه دارايي خود بي اعتناء هستند. اما كارگري كه فضاي سبز كنار خيابان را آبياري مي كرد، بي صدا در گوشم فرياد كرد: "شما درختان شهرك مسكوني خودتان (صدرا) را از همين آب هم محروم كرده ايد". به هتل باز مي گردم. هنگام صرف صبحانه كارمند اخموي ديگري را مي‌بينيم كه همانند ديپلمات ها لباس پوشيده اما ژستي كه گرفته، آدم را به ياد زندانبانان مراقب رفتار ملاقتي ها مي اندازد. از خود مي پرسم اين مامور با چه دستور العملي بر اين كار گمارده شده است؟ هنوز مايلم اسم درختان كنار رودخانه را بدانم. از افراد مختلف در بخش اداري هتل جويا مي شوم. حتي باغبان هتل نيز اين درخت را بي عار مي نامد. مسول حسابداري كه عرب زبان است به ضرب المثلي عربي اشاره مي كند. "شهر ما بي خير لا تعد ايام/حساب روزهاي ماه بي خير را نبايد داشت". اما مگر بهره درختان تنها ميو هاي آنهاست؟! در مسير شمال به سمت انديمشك هستيم. در بين راه همان درختان را مي بينم. از يك روستايي عرب زبان نام اين درختان را مي پرسم. مي گويد اين درختان آجل دريا نام دارند. اضافه مي‌كند كه اين درختان خيلي با ارزش هستند، سايه آنها خيلي خوب است. همه وقايع و شنيده ها در ذهم مرور مي شوند. چه كسي مي بايست لاشه گاو در رودخانه را به محل مناسب آن ببرد؟ آيا كارمندان درهم ريخته آن لاشه را ديده بودند؟ چه تعداد از مخاطبان آن روزنامه در پي الزامات اخلاقي بودند؟ آيا راي من و تو، راي ما است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 15:48  توسط احمد صارمی  | 

پسري كه سبزي از چهره شهرك ما مي زدايد

 

 كمي قديمي اما هنوز به درد بخور

 

مدتي است عصرها وقتي كه در محوطه شهرك محل زندگيمان با همسرم قدم مي‌زنيم،  پسر يا شايد بهتر باشد كه بگويم مرد جواني را مشغول كندن شاخ و برگ درختان فضاي سبز محله مان مي بينيم. فضاي سبزي كه برگ برگش با حقوق كارمندي به وجود آمده است. مواجبي كه (با استانداردهاي جهاني) حتي خوراك يك خانواده معمولي را تامين نمي كند سال هاست به جيب پيمانكاران تعاوني ريخته مي‌شود و معلوم هم نيست كه تا كي ادامه مي يابد. هر بار كه اين آقا پسر را مشغول كندن شاخه ها مي بينم مثل اين است كه با پتك به سرم زده باشند. يكي دو باري قصد كرده ام به او تذكر بدهم اما همسرم مانع شده و مي گويد كه اين فرد مشكل روحي رواني دارد و به عبارتي عقب مانده ذهني است. اما به باور من به هر حال كار اين فرد هر چند هم كه عقب مانده باشد مخرب و در دراز مدت شكل شهرك را عوض مي كند. با اين حال احساس كردم كه همسرم تنها به دليل عقب ماندگي او مانع از تذكر نمي شود بلكه شايد بيم آن دارد كه اين فرد از سر لجبازي خسارات بيشتري به وجود بياورد. خب، حق هم داشت. در برخورد با يك شبه آدم چه كاري از ما ساخته بود؟ ما نه متخصص اين كار هستيم و نه حتي ويژگيهاي او را مي شناسيم. با اين حال وقتي به پول هايي كه بابت فضاي سبز به تعاوني پرداخته ام فكر مي كنم و در كنارش تصوير شاخ و برگ هاي چيده شده در دستان اين عقب مانده به ذهنم مي آيد سرم سنگين مي شود. اما چه مي توان كرد؟

    در اين طور فكرها بودم كه تصوير موگابه رييس جمهور موزابيك بر صفحه تلويزيون ظاهر مي شود. او ميزبان احمدي نژاد رييس جمهور كشورمان است. موگابه در كلامي ساده و شفاف مي گويد كه او و احمدي نژاد كاملا" مثل هم هستند. او كه از بدنام ترين رهبران زنده ي دنياست و حتي يكبار مقايسه اش با هيتلر را تاييد كرده است، حالا در تريبوني جهاني در حضور رييس جمهورمان خود را همانند او اعلام مي كند. چه بايد گفت؟ چه مي توان كرد؟ اين اولين باري نيست كه رفتار و كردار رييس جمهور كشورمان موجب سرشكستگي ما مي شود. يادآوري گاف هاي او راه به جايي نمي برد. فقط مي توان ناظر بود و حرص خورد درست مثل برخورد با همان عقب مانده ايي كه با ندانم كاريهايش سبزي از چهره شهرك ما مي برد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 11:35  توسط احمد صارمی  | 

نقش ما در حركت جامعه

در دوره ايي كه هنوز سرويس رفت و آمد ادارات كاملا" حذف نشده بود يعني حذف شده بود ولي كماكان برخي از كاركنان ترجيح مي دادند از خوردروهاي جمعي استفاده كرده و به شكل خودجوش اقدام به كرايه اتوبوس يا مي‌ني‌بوس مي كردند. ما هم همين كار را كرديم و هر روز از شهرك صدرا تا سازمان مي رفتيم و مي آمديم. اوقات خوبي در سرويس داشتيم. از همه جا سخن به ميان مي آمد. تعدادي پاي ثابت همه‌ي موضوعات بودند و عده ايي هم روي مباحث خاصي حساسيت نشان مي دادند. يكي دو نفر هم همواره مشغول چرت زدن بودند. حتي گاه صداي خرناسشان هم بلند مي شد.

در مجموع محيطي صميمانه شكل گرفته بود كه هم در مسير حوصله‌مان سر نمي رفت و هم از اخبار روز دور و برمان مطلع مي شديم. در اين بين يكي از همسرويسيها فردي بود از خطه شمال  كه در مباحث روزانه خط قرمزي نمي شناخت و هر كس و هر چيز را با طنز خاص خودش مورد انتقاد قرار مي داد و گرچه هرآنچه مي گفت از چاشني حقيقت بي بهره نبود ولي كسي هم حرفهايش را خيلي جدي نمي گرفت. 

تا بالاخره يك روز يكي از همسرويسيها كه تحصيلات عاليه داشت و ادعاي استادي دانشگاه مي كرد حركتي كرد بسيار چندش آور و موجب شد كه استفاده كنندگان از سرويس پراكنده شده و هر كس جداگانه به اداره بيايد.

دليلش را درست نفهميدم ولي اين آقاي مدرس دانشگاه كه چيزي هم به بازنشستگي‌اش نمانده بود يك روز صبح صداي دوست شماليمان را هنگامي كه مقامات ريز و درشت اداره را به باد انتقاد گرفته بود ضبط كرده به گوش آنها رسانده بود.

خب بقيه داستان را هم كه خودتان مي توانيد حدس بزنيد.

چند سال از آن واقعه مشمئز كننده مي گذرد، آخر هفته گذشته در اتوموبيل نشسته بودم كه اتوموبيلي كنارم ايستاد، راننده آن همان مدرس ناجوانمرد بود. سلام و احوالپرسي كرد. سرد و بي اعتنا جوابش را دادم. فكر كرد كه او را نمي شناسم. گفت، "مثل اينكه بجا نياوردي".گفتم "بله بجا آوردم". و در ادامه بازهم بي محلش كردم. تا اينكه خداحافظي كردو رفت.

او با چه رويي به خود اجازه مي داد با من احوال پرسي كند؟ آيا فرهنگ ما جايي براي مكافات ندارد؟ شايد به همين خاطر باشد كه بسياري بدون هيچ واهمه‌اي نامردمي مي كنند. و اصل را بر اين مي گذارند كه مردم بداخلاقي‌هاي آنها را فراموش خواهند كرد.

آيا براستي چنين است و ما مردمي نيستيم كه عمل زشت ديگران را بخاطر سپرده تا به موقع مكافات آن را بدهيم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 17:57  توسط احمد صارمی  | 

بی خیالی دولت مردان؟

   ديشب. ديشب خسته و كوفته از اداره به منزل مي آمدم كه آبولانسي ابتداي ورودي خيابان جهاد در خيابان صدرا توجه ام را جلب كرد. دلم ريخت! با خود گفتم اينبار كدام خانواده به عزا خواهد نشست؟ چرا؟ رفتار دولت مردان ما با ما چون رفتار شوهر ننه هاست.

   مدتي طولاني است شايد نزديك به 5 سال كه از راه هاي مختلف به آگاهي مسولان شهرداري رسانده ايم كه خيابان صدرا بين دو شهرك صدرا و چشمه براي عابر پياده بسيار خطرناك است. بارها شخصا" تلفني از كارشناسان شهرداري منطقه خواسته ام، خواهش كرده ام كه براي اين محل فكري بكنند. تا به حال چندين مورد حادثه در اين محل رخ داده و ديشب دختر خانم جواني قرباني بي كفايتي كارگزاران پر ادعاي ما شده بود. جسم بي حركتش در آبولانس دل هر بيننده اي را به درد مي آورد. همسرم مي گفت، " با ديدن آبولانس دلم هزار جا رفت. تلفني كه از سلامتي اعضاء خانواده آگاه شدم خيالم راحت شد". با خود گفتم: اينبار چنين شد. مطمئن نباش كه هميشه همينطور باشد. دختر خانم توي آمبلانس مي تواند دختر هر يك از ما باشد.

   جالب اينكه بيش از يك سال است كه در اين محل زير گذري ايجاد شده ولي هنوز افتتاح نشده است. راستي مگر پيش گيري از اين دست حوادث چقدر هزينه دارد. مگر نه اینکه شنیده می شود همين شهرداري خودمان 1000000000(يك ميليارد) تومان براي استقبال از رييس جمهور كشورمان به شهرداري بيروت كمك کرده است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 9:37  توسط احمد صارمی  | 

نوروز، مجالی برای دگرگونی

   من از آداب و فرهنگ مردم کشورهای دیگر خیلی نمی دانم. به همین دلیل هرگاه کسی ایران و ایرانیان را به چیزهای خوب یا بد نسبت می دهد گوشهایم تیز می شود تا شاید از طریق شناخت ویژگیهایی را که فقط در ایرانیان پیدا می شود با فرهنگ ها و پاره فرهنگ ها در دیگر ملیت ها آشنا بشوم. اما کنجکاوی من در بیشتر این جستجو ها نتیجه مفیدی به دست نمی دهد. همه ما نمونه های زیادی دور و برمان می بینیم. مثلا" در همین گرد آمدن های نوروزی یکی از بستگان هنگامی که صحبت از کار خلافی پیش آمد گفت: "از ما ایرانیان همه کار بر می آید". این فرد را می شناسم.  او جز یک سفر حج تماسی با فرهنگ خارجی نداشته و در منزل هم ماهواره ندارد، کار و زمینه مطالعاتش هم در ارتباط با فرهنگ و مردم خارج از ایران نیست. خوب حالا گفته ایشان را به چه حسابی می توان گذاشت؟ آیا آمارهای موجود اظهار نظر وی را پشتیبانی می کنند؟ با خود فکر می کردم این طرز فکر می بایست محصول کدام پدیده به شمار آید؟ رسانه های ما در شکل گیری این خودستیزی چه نقشی داشته و دارند؟

   همانطور که پیشتر هم گفتم من هم پژوهشی پیرامون ویژگی های فرهنگی ایرانیان در قیاس با دیگر فرهنگ ها نداشته ام، اما در 8 سال زندگی در خارج از کشور و 7 سال کار مترجمی همزمان برای خارجی ها، تا کنون حتی یک مورد این نوع خودستیزی آشکار که در برخی از مردم خودمان می بینم در دیگران ندیده ام. تا آنجا که من می دانم در هیچ کجای دنیا نمی توان حتی تصور کرد که در جمعی از آنان گفته شود که "ما همه دزدیم" و بعد هم همه بزنند زیر خنده. چیزی که هر یک از ما ایرانیان کمابیش تجربه کرده ایم. در فکرهایی از این دست بودم که شبانگاه 12 فروردین تلویزیون بی بی سی گزارشی در باره تقویم ایرانیان و ارتباط آن با نوروز پخش کرد که احساس خوبی در من پدید آورد. دکتر جوانی از یک رصدخانه در گرینویچ می گفت که انتخاب نوروز برای سال نو توسط ایرانیان کار هوشمندانه ای بوده است.

   اکنون که هنوز حال و هوای نوروزی در سر داریم، بیاییم هدیه ایی هم  که رنگ و بوی نوروز داشته باشد به خودمان بدهیم. بیاییم در سال نو  هر بار که می شنویم "ما همه ایرانیان دستمان توی جیب یکدیگر است" اگر هم این گفته را زیبنده گوینده آن یافتیم، باز به خاطر خودمان چنین اظهار نظری را تایید نکنیم. من خودم هر بار که در برابر  چنین شوخی بی مزه و خنکی سکوت می کنم، از آن راننده تاکسی که میلیونها تومانی را که مسافرش در تاکسی جا گذاشته به تاکسیرانی تحویل داده است، خجالت می کشم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 8:47  توسط احمد صارمی  | 

مشكل فضای سبز صدرا چيست؟

   در صفحه 14 روزنامه همشهري محله به تاريخ 9 مهر 87 در خصوص فضاي سبز شهرك صدرا مطلبي كار شده است با اين عنوان: " فضاي سبز شهرك صدرا بلاتكليف، در آستانه فرو پاشي يا احياء؟". گزارش كه از مصاحبه با ساكنان اين شهرك تهيه شده در مجموع به ناهنجاريها و نگراني هاي مردم  در ارتباط با  فضاي سبز اين شهرك پرداخته است. فضاي سبز خرمي كه تا يكي دو سال پيش هر بيننده اي را خوش مي آمد. در كنار اين مطلب، در همين صفحه مصاحبه اي با آقاي عباس ندرلو  معاون امور شهري و فضاي سبز منطقه 22 آمده با اين عنوان: "آن روي سكه، مردم همكاري نمي كنند". اين تيتر به روشني خواننده را به اين سمت مي برد كه ناهنجاريهاي پديد آمده در فضاي سبز شهرك صدرا به دليل همكاري نكردن ساكنان آنجاست و در بخشي از متن مصاحبه نيز آقاي ندرلو بي آنكه  به جزييات اشاره كند مي گويد، مردم اين شهرك از آب استفاده هاي ديگري مي كنند. با خواندن مطلب، بخصوص اگر ساكن اين شهرك هم باشيد به فكر مي افتيد كه در اين راستا كمكي كنيد. يعني درست همان هدفي كه رسانه ها از جمله مطبوعات در فلسفه وجودي خود دارند. اما چون مشخص نمي شود كه دليل و موضوع اين مدعي چيست، مخاطب روزنامه نمي تواتد كمكي بكند و از خود مي پرسد، مگر مردم اين شهرك مشغول به چه نوع كارهايي هستند كه به آب بيشتري نسبت به ساير شهروندان تهران نياز دارند؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم هيچ نوع فعاليت خدماتي و يا صنعتي در ابعادي كه بيش از مصرف خانواده به آب نياز داشته باشد در محدوده شهرك صدرا وجود ندارد. و بنابراين، چه مسولين محترم روزنامه و چه آقاي ندرلو اگر روي همكاري مردم حسابي باز كرده اند درست اين است كه روشن بگويند، چه انتظاري از مردم دارند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 7:57  توسط احمد صارمی  | 

جاهل فرهنگ ساز!

   به دور باد از شما. ديروز در مراسم ختمي در مسجد شهرك صدرا شركت كردم كه سخنران پيش از شروع، پشت ميكروفون در جمعي نزديك به صد نفر كه بيشترشان هم جوان بودند، گفت:

"اگر چه من حلقومم را وقف مداحي امام حسين كرده ام،  اما گاه آدم مجبور مي شود در اين گونه مراسم ختم هم شركت كند."

   سخن گفتن از ارزشهاي اسلامي و شرعي امر خداپسندانه وقف نزد شما براي شخصي چون من مصداق كامل بردن زيره به كرمان است. اما بياييد با هم اثرات آموزشي اين قبيل اظهار نظرات در مجامع عمومي را از نگاه فرهنگ سازي بررسي كنيم.

1-    وقف در ايران سابقه طولاني داشته و علاوه بر جنبه هاي اخلاقي، در الزامات شرعي و قوانين جاري كشور جايگاه روشني دارد. از جمله مي توان به بعضي از اين شروط اشاره كرد. مثلا" وقف كننده نمي تواند از آن برگردد و حق هيچ گونه دخل و تصرفي در موقوفه ندارد. وقف مالي هم كه قابليت بقا ندارد باطل است.

2-    مداح مي گويد"حلقومش در وقف امام حسين است". فرض اينكه او نادانسته مالي را كه نميتوانسته وقف كند، وقف كرده است. اما باز مي بينيم به تعهد خود پايبند نيست و در ادامه مي گويد كه گاه مجبور مي شود اين مال وقف شده را در اختيار كار ديگري بگذارد و بعد هم بابت آن كارمزد بگيرد. به عقيده شما اثرات آموزشي اين رفتار مداح كه خيلي از جوانان و حتي بزرگسالان آنان را باور دارند چه مي تواند باشد؟

3-    آيا اين سخنران كه خود را مداح اهل بيت معرفي مي كند، از ذكر اين پيش درآمد مقصودي جز تبليغ براي خود هدف ديگري دارد؟ آيا ايشان اجازه دارد از بلندگوي مسجد به عنوان تريبون تبليغاتي استفاده كند؟اين گونه رفتارها به نوعي سبك شماردن بار ارزشي عقود و تعهدات حاكم در فرهنگمان نيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:49  توسط احمد صارمی  | 

مسجد زوري

   در بين همين گپ هاي سرپايي مثلا" در صف شير يا نان گاه آدم حرفهايي مي شنود كه جاي بسيار درنگ دارد. موضوع يكي از اين دردل هاي سرپايي "مسجد شهرك صدرا" بود. فردي كه به تازگي گذرش به ساختمان در حال ساخت مسجد اين شهرك افتاده بود مي گفت، در حالي كه پاي ساختمان دقايقي را منتظر يكي از دوستانش بوده است با كمال تعجب صداي موسيقي (به اصطلاح امروز) مبتذل شنيده كه با دقت بيشتر متوجه مي شود ترانه اي با صداي (مرحوم) هايده است. وقتي در جستوي محل پخش صدا بر مي آيد در مي يابد كه صدا از دستگاه پخش صوت بزرگي متعلق به يكي از كارگران مشغول كار در قسمت گنبد است. وي ادامه داد: "بعله، مسجدي كه با پول زور ساخته شود بايد هم صداي هايده از گنبد آن بيايد". ايشان اشاره به رفتار مديريت اين تعاوني مسكن داشت كه در جمع آوري پول براي ساخت اين مسجد رضايت قلبي همگي اعضاء اين تعاوني جلب نشده است.

   به عقيده من پول زور براي ساخت مسجد و صداي خانم هايده ارتباط معنا داري ندارد. اما باور دارم كه امور خيريه بايد به طور داوطلبانه باشد و در غير اين صورت بانيان امور خير به اهداف اصلي خود يعني همان كارهاي خداپسندانه نخواهند رسيد. مگر اينكه هدف از امور خير چيز ديگري باشد!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 7:50  توسط احمد صارمی  | 

نقد صريح شبهه اي مزمن

   در باره تعاوني مسكن جهاد كشاورزي حرف و حديث بسيار است. جمعي از جمله خود دست اندركاران تعاوني عملكرد اين تعاوني را مثبت ارزيابي كرده و هر گونه نقدي را هم بي انصافي مي دانند. از سویی ديگر  عده اي از اعضاء عقيده دارند كه مديران اين تعاوني همانند بسياري از تعاونيهای دیگر قشرگرا بوده و منافع فردي و گروهي خود را دنبال مي كنند تا اهداف جمع. در كنار اين دو گروه با عقايد كاملا" متناقض، دسته اي ديگر نيز وجود دارد كه به جمع بندي متقني نرسيده و داوريشان در خصوص كارنامه هيئت مديره تعاوني در نوسان است. مثلا" وقتي وصف زيبايي كم نظير شهركمان را از زبان ديگران مي شنوند و يا مي بينند كه خانواده هايي از اطراف شهر براي به اصطلاح تفريح و تجديد روحيه به شهركمان مي آيند، احساس خوبي پيدا كرده در عمق وجودشان به پديد آورندگان اين مجموعه كه انصافا" "نگين غرب" مي توان ناميد، دست مريزاد مي گويند. ولي آن گاه كه سيستم آبياري مكانيزه سر تا پا ايراد فضاي سبز شهركمان به عنوان يك پروژه كاملا" مجزا و قابل ارزيابي پيش رويشان قرار مي گيرد به سادگي مي توانند بگويند كه در طراحي و اجراي اين پروژه كوتاهي شده است و با هيچ بهانه ايي هم قابل توجيه نيست. در نصب و راه اندازي سهل انگارانه اين سيستم نه آمريكا دخالت دارد و نه صهيونيسم جهاني. نه مشكل پولي داشته است، نه محدويت هاي وزارت تعاون. فارغ از همه بحثهاي حاشيه ايي تصميم سازان تعاوني بايد بابت نابودي فضاي سبز شهرك با معرفي مسبب آن، از كليه اعضاء عذر خواهي كنند، تا كفه هميشه در نوسان داوري آن عده از اعضاء كه با ياد خدا و وجدان پاك نظر مي دهند به نفع مدیران تعاونی سنگین شده  و بی گمان اين اشتباه كه از هر موجود زميني ممكن است سر بزند را بر آنها خواهند بخشید. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:28  توسط احمد صارمی  | 

چمن!!

  PersianUpload  براي آنان كه خود تجربه نكرده اند، برخورد توپ فوتبال به حفاظ پنجره صدايي كاملا" غير منتظره دارد. ديروز  بار ديگر  با شنيدن اين صدا به بالكن رفتم و تعدادي پسر بچه 7 تا 10 ساله را ديدم كه روي باقيمانده چمن پشت بلوك بازي مي كردند. آنها با ديدن من مؤدبانه از برخورد توپ با حفاظ پنجره پوزش خواستند. من هم چيزي نگفتم و فقط بر حسب عادت خواهش هميشگي را تكرار كردم. لطفا" روي چمن بازي نكنيد. يكي از آنها در حالي كه پوزخندي پر شيطنت بر لب داشت گفت: چمن!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:37  توسط احمد صارمی  | 

پت مت و حكايت شهرداري و تعاوني شهرك صدرا

   سخن گفتن از فضاي سبز رو به نابودي شهرك صدرا هم تكراري شده و هم حالم را جدا" بد مي كند. ما، منظورم ساكنان بلوك خودمان، يك سالي است تا جايي كه توانسته ايم درختان نزديك بلوكمان را خودمان آبياري مي كنيم و انتظاري هم از مسؤلين مستقيم شهرك و شهرداري كه بر اساس قوانين و مقررات جاري كشور مكلف به نگهداري فضاي سبز شهرك هستند هم نداريم. چرا كه رفتار آنها در رابطه با آبياري مكانيزاسيون فضاي سبز شهرك آدم را به ياد كارهاي پت مت مي اندازد. بنا ندارم خيلي وقتتان را در اين خصوص بگيرم، فقط توجه شما را به عكس بالا جلب مي كنم. به خشكي چمن که کاج روبروی آب پاش مانع از رسیدن آب به آن شده توجه كنيد!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:13  توسط احمد صارمی  | 

بسيج و بقيه داستان

   به دلايلي كه وقت مناسب توضيح خواهم داد، مدتي پست جديد در وبلاگ شهرك صدرا نداشتم. اما امروز هنگام صحبت با يكي از همسايگان كه اتفاقا" همكار نيز هستيم آنچنان دردي بر دلم گذاشته شد كه تنها مرهمي كه برايش مي شناسم، درد دل با شما است.

   از كنار فضاي سبز شهرك عبور مي كرديم. بخشهايي از آن هر بيننده ايي را به ياد حاشيه اتوبان قم مي اندازد. برگ هاي سبز خزان كرده نشان از مرگ زودرس درختان دارد. اين همسايه همكار مي گفت كه چون اهالي شهرك پول نمي دهند اوضاع به چنين وضعي در آمده است. گفتم كه اين فكر درست نيست. اولا" سيستم آبياري خودكار آن اشكال دارد و در ثاني اگر اهالي شهرك بدانند كه پولشان درست خرج مي شود حتما" در پرداخت سهم خود كوتاهي نخواهند كرد. گفت نه اينكه نمي خواهند بدهند، ندارند كه بدهند. راستش خودمانيم حرفش به من برخورد. چون او درآمد خوبي دارد و احساس ضعف به من دست داد. گفتم نه خير آقا دست اندركاران تعاوني با ما صداقت ندارند. (حالا ديگر به جلوي بسيج شهرك رسيده بوديم) مثلا" همين بسيج، معلوم نيست كه از كجا هزينه هايش را تامين مي كند. من كه احساس مي كنم تعاوني بخشي از آن را تامين كند. او گفت كه بسيج هم بخشي از خدمات شهري است و بايد بدهد. گفتم كه از كي تا به حال بسيج خدمات شهري است. گفت كه صبر كن آمريكا حمله بكند، مي فهمي!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:45  توسط احمد صارمی  | 

نگذاریم شهرکمان خشک شود

   واقعا" جاي تعجب دارد! اگر شيشه ي چراغ يك ماشين توي شهرك بشكند و يا شخصي جاي پارك فرد ديگري ماشين بگذارد چه داد وقالي به پا مي شود و حتي ممكن است كار بيخ پيدا كرده به 110 هم بكشد. در حالي كه خسارات احتمالي شكستن يك شيشه در مجموع چقدر مي تواند باشد و تازه، به آساني هم قابل جبران است. اما حالا مي بينيم كه فضاي سبز شهرك پيش چشم همگان از بين مي رود، صدها درخت و درختچه دارند از تشنگي خشك مي شوند و به نظر مي رسد كه كسي هم به فكر نباشد.  مگر بابت ايجاد اين فضاي سبز از جيب يكا يك اهالي هزينه نشده است؟ مگر واكاري درختان علاوه برفرصت از دست رفته خرج هنگفتي روي دستمان نمي گذارد؟ پس چرا دست روي دست گذاشته در مقابل بي اعتنايي مقامات مسول، نسبت به سرنوشت خود و خانواده مان واكنش مناسبي نشان نمي دهيم. با خود لختي درنگ كنيم. واقعا" رفتارمان در قبال درختان، اين جان داران بي زبان تا چه اندازه قابل دفاع است.    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:21  توسط احمد صارمی  | 

خاطرات يك روز تعطيل

آژير دزد گير به صدا در مي آيد. معلوم نيست تماس گربه اي كه خودروي همسايه را مامن قرار داده است موجب آن شده يا پسرصاحب خودرو حوصله اش سر رفته است. در نور كم چراغ خواب مي توان ساعت ديواري را خواند، ساعت 4 صبح است. پس گزينه اول يعني همان تماس گربه با خودرو به نظر درستر مي رسد. اما به هر حال يكي بايد آژير را خاموش كند. دقايقي بعد دوباره سكوت شهرك را فرا مي گيرد. پلكها تازه سنگين شده كه موتورسيكلتي براي خريد نان تازه روشن شده درسپيده دم مي آميزد. گم شدن صدا در دل خيابانهاي خلوت،  آدم را به ياد آبيارهاي موتور سوار باغهاي بزرگ ميوه مي اندازد. هنوز تا صبح كارمندي وقت باقيست . زنگ ساعت با صدايي كه هرگز نمي توان به آن عادت كرد بيدار باش مي زند. يادمان نبوده كه امروز جمعه است و طبق عادت هر روز ساعت را كوك كرده ايم. اينبار فراموشي پيش از هر كس ديگر گريبان گير خودمان مي شود. البته خيلي هم فرق نمي كند چون تا دقايقي ديگر بلند گوي مسجد كار ساعت را برايمان انجام مي دهد. نيمه اول روز صرف يك سري كارهاي مي شود كه چند روزي است ليست كرده ايم. چرت بعد از ظهر جمعه بايد دلچسب باشد. اما اگر اجازه آن را به ما بدهند. زنگ ساختمان به صدا در مي آيد. گروهي از نوجوانان براي دريافت كمك به مراسم دهه محرم درب منزل آمده اند. آنها را در جريان اطلاعيه مسجد محله مبني بر عدم كمك به افراد متفرقه براي مراسم عزاداري قرار مي دهيم. خيلي سريع قانع شده و بدون چانه زني ساختمان را ترك مي كنند. تازه جا خوش كرده چشمانمان را رويهم گذاشته ايم كه با صدايي شبيه به انفجار كپسول گاز از جا كنده مي شويم. ضربان قلبمان را در گوشمان مي شنويم. كپسول گاز يا باك اتومبيلي منفجر نشده است. توپ فوتبال نوجوانان محل به نرده هاي محافظ ساختمان شليك شده است. پس از مشاجره اي كليشه اي با فوتباليستهاي روي چمن زينتي براي استفاده حداكثر از يك روز تعطيل دوباره تلاش مي كنيم. مي خواهيم بره هايي كه از روي نرده ها در حال پرش هستند بشماريم كه هزينه هاي واقعي و غير واقعي ايجاد فضاي سبز شهرك  فكرمان را آزاد نمي گذارند. كم كم سر و كله بره ها پيدا مي شوند كه يك بار ديگر زنگ ساختمان به صدا در مي آيد. مرد پشت درب شماره زنگ نماينده بلوك را مي خواهد. گويا شنيده است كه اين ساختمان واحد فروشي دارد. البته از بي يا سي بودن ساختمان خيلي مطمئن نيست. ديگر مي توان باور كرد كه امكان استراحت وجود ندارد. در بين كانالهاي سيماي ملي خبري لبخند تلخي به لب مي آورد. ساكنان شهري در ژاپن طولاني ترين عمر را در جهان دارند. دانشمندان دليل طول عمر آنان را نداشتن استرس روحي تشخيص داده اند.      احمد صارمی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 15:36  توسط احمد صارمی  | 

شكل‌گيري تعاوني‌هاي بزرگ در كاهش قيمت مسكن موثر است

تهران بزرگ ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۰۹/۰۵

دومين گردهمايي بزرگ مديران تعاوني مسكن استان تهران روز يكشنبه با حضور مسوولان وزارت تعاون، مديران اجرايي استان، كارشناسان و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در هتل المپيك تهران برگزار شد. دراين گردهمايي بيش از ۷۰۰نفر از مديران تعاوني‌هاي مسكن استان تهران با هدف همكاري و هماهنگي بيشتر براي ارتقاي وضعيت مسكن اين استان شركت كردند. در اين گرد همايي وزير تعاون شكل‌گيري تعاوني‌هاي بزرگ مسكن را عاملي موثر در كاهش قيمت مسكن عنوان كرد. محمد عباسي روز يكشنبه در دومين گردهمايي بزرگ مديران تعاوني‌هاي مسكن افزود: انبوه‌سازان بزرگ در همين تعاوني‌ها فعال هستند و انتظار از شكل‌گيري تعاوني‌هاي مسكن، انجام كارهاي بزرگ است. وي اظهار داشت: هدف از تشكيل تعاوني، جمع‌آوري سرمايه‌هاي كوچك توسط اعضا براي انجام كارهاي بزرگ است و اين خود نوعي همكاري انساني، هم‌افزايي انرژي‌ها و احساس مسووليت اجتماعي براي كاهش مشكلات جامعه است. وزير تعاون گفت: كشورهاي پيشرفته يا درحال توسعه اين واقعيت را كه تعاوني‌ها به عنوان يك رويكرد اساسي و يك ركن اصلي اقتصادي و اجتماعي هستند، پذيرفته‌اند. عباسي خاطرنشان كرد: تعاوني‌ها مي‌توانند در زمينه تامين اجتماعي، رفع محروميت و فقرزدايي در جامعه، نقش موثر داشته باشند. وي افزود: مجلس و دولت همواره از تعاوني‌ها حمايت كرده‌اند و حمايت از تعاوني‌ها و رفع نيازهاي آنها يكي از دغدغه‌هاي اصلي دولت است. عباسي ادامه داد: وظيفه وزارت تعاون حل مشكلات تعاوني‌ها است و به عنوان يك دستگاه تخصصي به تعاوني‌ها ديدگاه‌هاي كارشناسي ارايه مي‌دهد. وي، مشكل اصلي تعاوني‌هاي مسكن را تهيه زمين عنوان كرد و افزود: دولت در بازسازي بافت‌هاي فرسوده با ارائه تسهيلات طولاني مدت به اين شركت‌ها سعي دارد به نوعي قيمت زمين را حذف كند. وزير تعاون بيان داشت: طبق اصل ۴۴قانون اساسي، دولت موظف به حمايت از تعاوني‌ها شده و اين، نويد آينده‌اي روشن براي بخش تعاون است. عباسي تاكيد كرد: اگر در زمينه اجرايي مشكلاتي براي بخش تعاون چه درسطح پايين و چه در سطح بالا وجود داشته باشد، با جديت آن را پيگيري خواهم كرد. وي، مساله تورم را از ديگر مشكلات اقتصادي بخش تعاون ذكر كرد و افزود: با حمايت‌هاي دولت سعي خواهيم كرد مشكلات بخش تعاون را برطرف كنيم.

مديركل تعاون استان تهران نيز در اين گردهمايي گفت: از ۱۳هزار تعاوني مسكن سراسر كشور، بيش از سه هزار تعاوني مسكن در استان تهران فعاليت مي‌كنند. اكبر عليگلي افزود: در هفت ماهه سال جاري بيش از ۳۸هزار واحد مسكوني، توسط شركت‌هاي تعاوني مسكن استان تهران درحال ساخت بوده كه اين شركت‌ها ۶۸۰ هزار نفر را پوشش مي‌دهند. وي اظهار داشت: از ابتداي سال جاري بالغ بر يك هزار و ۵۰۰موافقت تاسيس شركت تعاوني در استان تهران صادر شده كه تاكنون ۱۸هزار شغل واقعي و ۴۶هزار فرصت شغلي را ايجاد كرده است. اين مسوول، كمبود منابع، زمين و تسهيلات بانكي را از مشكلات فرا روي تعاوني‌هاي مسكن استان تهران ذكر كرد. عليگلي افزود: از ابتداي سال جاري تاكنون ۱۱۲شركت تعاوني مسكن در استان تهران توسط بانوان تشكيل شده‌است. وي ادامه داد: تاكنون يك هزار و ۲۰۰ميليارد ريال تسهيلات بانكي به بخش تعاون استان تهران اختصاص داده شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 7:38  توسط احمد صارمی  | 

رانندگي كودكان

 

عصر روز گذشته براي به اصطلاح هواخوري دقايقي را پايين بلوك آمده بودم. طي نيم ساعتي كه نظار گر فضاي سبز و ساختمانهاي پاكيزه شهرك در هوايي كه بيشتر به بهار مي مانست بودم، تردد اتومبيلها لحظه اي قطع نمي شد. اكثر آنها به نظر مي رسيد در تدارك  افطاري دلچسبي براي خود وخانواده هستند.  در ميان اين كاروان نامنظم خودروها سه اتومبيل توسط رانندگاني خردسال هدايت مي شدند. تاسف بسيار خوردم كه چنين بي احتياتي هر لحظه ممكن است كانون گرم خانواده اي را بر هم بريزد. "والدين اين رانندگان خردسال چه جور آدمهايي هستند؟ سر شب اين پرسش را بارها از خود پرسيدم. آيا آنها از اين عمل غير قانوني و به تعبيري غير اخلاقي فرزندان آگاه هستند؟ صبح در انتظار آمدن سرويس اداره بوديم كه سر و كله يكي از آن شوفر بچه ها پيدا شد. آنچه ديدم اينبارهم موجب تاسف شد هم حيرت. چرا كه او توسط بزرگتري كه ظاهرا" پدرش بود همراهي مي شد.  نزديكتر كه شدند، همكارمان را شناختم. يكي از همكاراني كه اصلا" انتظار نداشتم تا اين اندازه به ارزشهاي انساني بي اعتنا باشد. فكر مي كنيد اين پدر عملش را چه گونه توجيه خواهد كرد. آيا او مي داند با اين تصميم چه مسيري را پيش روي فرزندش مي گذارد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:27  توسط احمد صارمی  | 

عكسهايي از پراگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 12:40  توسط احمد صارمی  | 

احساسی سبز

بعد از بيست روزي كه در شهرك نبودم صبح اول وقت براي رفتن به محل كار از بلوكمان خارج كه شدم اولين موضوعي كه توجهم را جلب كرد محدوده اي به اندازه يك اتاق سه در چهار پودرسيمان بود كه به نظر مي رسيد بخشي از مصالح ساختماني است كه براي پروژه اي دپو شده كه به دليل فله بودن توسط عابرين پخش شده است. داشتم با خودم چرتكه مي انداختم كه اي بابا پس از مدتها اولين چيزي كه ديدم منفي بود كه متوجه شدم صف منتظران سرويس كاري كه روزهاي كاري روبروي بلوك همسايه تشكيل مي شود ديده نمي شود. گفتم شايد سرويس رفته باشد اما نه! شاخه هاي نسبتا" انبوه درختان فضاي سبز شهرك اجازه ديده شدن اين افراد را نمي داد. احساس سبزي بود.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:31  توسط احمد صارمی  | 

همدلی با مردان فردا

مدتي است كمتر شاهد فوتبال بازي جوانان و نوجوانان روي چمن شهرك هستيم. اين مهم البته به همت همه اهالي شهرك به ويژه خود اين جوانان و نوجوانان امكان پذير شده است. گرچه بازي روي زمين آسفالت قابل قياس با زمين چمن نيست اما به هرترتيب جوانان شهرك براي حفظ زيباي محل زندگيشان، مي شود گفت از خود گذشتگي مي كنند. ولي آن روي سكه نيز مواردي قابل تامل دارد و آن اينكه ما بزرگترها در قبال ازخود گذشتگي جوانترها چه تعهداتي داريم؟ چهارشنبه هفته گذشته، كودك 10 ساله اي نقل مي كرد كه حين بازي روي آسفالت جلوي ساختمان، يكي از ساكنان از راه رسيده و علي رغم  خواهش ايشان ماشينش را درست در محل بازي آنان پارك كرده است. راستي اكنون كه تصميم سازان تعاوني به هر دليل اولويتي براي ساخت مكاني مناسب براي بازي عزيزانمان قايل نيستند و امكانات اندك مالي خودمان نيز ما را در استفاده از امكانات موجود در سطح شهرمحدود مي سازد، جا دارد از صميم قلب تا در توان داريم با جوانان و نوجوانانمان شهركمان همدلي معقول، منطقي و پدرانه داشته باشيم: حتي اگر اين همدلي به اندازه پارك كردن ماشينمان 5 متر آنطرفتر باشد!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9:20  توسط احمد صارمی  | 

مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود

 

اطلاعيه يازدهم تعاوني مسكن، چهار كانديدا را به ما معرفي مي كند تا از بين ايشان دو نفر را به عنوان بازرسان خود در تعاوني انتخاب نماييم. البته براي من معلوم نشد كه ايشان كي كانديداتوري خود را اعلام كردند و همچنين چه كسي مي بايست آنها را تاييد مي كرد. به هر ترتيب اكنون اين چهار گزينه را پيش رو داريم. عملكرد دو نفر آنها را تجربه كرده ايم و اينك اين امكان را داريم كه اگر از كارنامه ايشان رضايت نداريم به جاي گله های در گوشي  و یا ناسزا گویی ها در محفل هاي خصوصي مثلا" سرويس اداره  و يا رجز خوانیها درصف نان یا شیر، جوانمردانه تجربه اندوخته را تجربه نكنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 7:55  توسط احمد صارمی  | 

با امام سجاد (ع):

اما همسايه را بر تو ده حق است:

 

1- در غيابش حقش را مراعات كني

2- در حضورش اكرامش كني

3- اگر مورد ظلم قرار گرفت ياريش كني

4- در اسرار او تجسس نكني

5- زشتيهايش را پرده پوشي كني

6- اگر مطمئن شدي پذيرش نصيحت دارد او را در پنهان نصيحت كني در اموري كه به تو مربوط مي شود

7- در گرفتاريها او را به حال خود رها نكني

8- لغزشهايش را نديده بگيري

9- گناهش را ببخشي

10- با او محترمانه معاشرت كني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 15:19  توسط احمد صارمی  | 

با امام صادق(ع)

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

از رحمت خدا دور است آنكه همسايه اش را بيازارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 8:45  توسط احمد صارمی  | 

مشكلات را حل كنيم، آنها را دور نزنيم.

 

يكي از شبهاي هفته گذشته، چند جوان همسايه در چمن محوطه فوتبال بازي مي كردند. يكي از همسايه ها كه حساسيت زيادي به فضاي سبز شهرك دارد، شاهد بازي آنها بود. پس از دقايقي بالاخره نتوانست خودش را كنترل كند به آنها تذكر داد كه چمن جاي بازي نيست. او درست مي گفت. اين چمن به هزينه زياد از جيب افرادي ساخته شده است كه درآمدي  زير خط فقر دارند و از آنجا كه به نظر مي رسد اين نوع چمن براي بازي فوتبال تدارك ديده نشده است خيلي زود فرسوده شده ونياز به واكاري پيدا مي كند. البته باز هم از جيب همان افراد كم درآمد. دوست ما هنوز بابت مشاجره اي كه با آن جوان داشت عصبي بود كه همسايه اي ديگر(اينبار ميانسال) بساط بازي با دخترش را در گوشه اي از همان چمن پهن كرد.

بياييدآن روي سكه را هم ببينيم و از خود بپرسيم كه بر فرض كه آن جوانان و اين همسايه ي ميانسال اگر آنجا بازي نكنند پس كجا و چه گونه وقت خود را پر كنند؟ به ياد داشته باشيم، زماني كه بازيهاي فوتبال جام جهاني از تلوزيون پخش مي شود بندرت شاهد حضور گروهي افراد در سطح شهرك هستيم. افرادي كه براي پر كردن اوقات فراقت خود خواسته يا ناخواسته موجب اذيت و آزار اهالي  و آسيب رساندن به امكانات شهرك مي شوند. و لذا شايد بشود گفت:

 براي حفظ چمن نمي توان راه بر مردم بست، بلكه بايد سنگ فرشي باريك ساخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 7:53  توسط احمد صارمی  | 

پاداش خدمات برجسته

اطلاعيه ي شماره پنج تعاوني مسكن، بار ديگر ما را فرا مي خواند تا گرد هم جمع بياييم. كه اولا" ديداري تازه كنيم و دوستاني را كه بهانه اي نداشتيم زحمتشان بدهيم، زيارت كنيم و بعد هم گزارش هيئت مديره را بشنويم و راجع به پاره اي مسايل هم تصميم بگيريم.

يكي از اين مسايل، موضوع به اصطلاح تلخ و شيرين پرداخت پاداش به كاركنان تعاوني است. شيرين از اين بابت كه در بضاعت ناچيزمان با پرداخت پاداش به آنان كه در پناه وجدانشان، امانتدار خوبي براي موكلين خود بوده اند قدرداني خواهيم كرد. موكليني كه به گفته بانوي شعر ايران، دانه اي به لانه مي كشند به هزار سعي، از پا در افتاده اند به ره هزار بار. اما تلخ از اين روي كه به مصداق : در كار نكوشيده اجرت ز چه بستانند. برخي از دست اندر كاران تصميم سازي و بازرسي معلوم نيست بابت كدام خدمت برجسته از ما، خرمن به غارت رفته هاَ، انتظار پاداش دارند. با مروري بر گذشته اگر مو شكافانه نگاه كنيم لازم هم نيست كه متخصص علم مديريت باشيم، خواهيم ديد كه از بين مثلث كاري تعاوني ، يعني اعضاء ، مديران  و بازرسان، غالبا" ريشه هاي  عواملي  كه موجد كدورت خاطر در مجموعه شده است را مي توان در قسمت بازرسي جستجو كرد.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:22  توسط احمد صارمی  | 

مردم ما مستحق بی اعتنایی نیستند

روبروي نان لواشي شهرك، از پشت توري هاي فلزي، تهران را تا دور دستها  مي توان ديد. البته اگر هوا آلوده نباشد و حوصله اين قبيل كارهاي لوكس را هم داشته باشيم. چندي پيش يكي از همين فرصتهاي كم نظيرپيش آمده بودوانبوهي ازساختمانهاي كوچك و بزرگ محله هاي تهران را مي شد ديد.ساختمان ها، كوچه ها، ومحله هايي كه اغلب براي هريك ازما خواسته يا نا خواسته خاطراتي درذهن تداعي مي كنند.  بوي نان لواش برشته به يادم آورد بابت چه كاري از منزل خارج شده ام. بازگشتم تا سري به نانوايي بزنم. مردي را با لباس خواب ديدم كه به سمت پژو شيكي كه روبروي سوپر كنار نانوايي پارك شده بود مي رفت. آرام گام بر مي داشت. بابت هيچ چيز عجله نداشت و اصلا" نگران آن هم نبود كه با اين هيبت ديده شود. ماشين به حركت در آمد و متوجه كت و شلواري كه به پنجره عقب ماشين آويزان بود شدم. دوست داشتم بدانم اين لباس را براي چه كساني به تن خواهد كرد. آيا مردمي كه قرار است اورا در اين كت وشلوار ببينند چه فرقي با ما دارند كه مستحق چنين بي اعتنايي باشيم . دلم نمي خواست به اين فكر كنم كه رهگذري كه او را روز روشن در مكاني عمومي با لباس خواب ببيند چه خاطره اي از شهرك صدرا خواهد داشت؟   

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:50  توسط احمد صارمی  | 

رایحه ای از جنس بهار

از رطوبتي كه با آبياري فضاي سبز شهرك هواي محيط را پر مي كرد مدتي بود كه خبري نبود. خاك قسمتي از چمن كاري روبروي بلوك ما حتي مثل خاك رس كارخانه آجرسازي شده است. ديشب هوا تاريك شده بود كه به خانه رسيدم. مثل بقيه ي همپالكي هاي خود غرق در فكرهاي جور واجور بودم كه صداي آب همزمان با رايحه اي ازنم گياهان حظي وصف ناشدني به ذهنم آورد. لابه لاي درختان مردي كه شباهتي به باغبانان قبلي نداشت با آرامشي خاص مشغول آبياري چمن و درختان دور ساختمان بود.نزديك تر كه شدم همسايه مان را شناختم. تمام شب به او فكر مي كردم. او وظيفه ايي بيش از ما در قبال محل زندگيمان نداشت. چه دليلي مي توانستم براي اين كارش پيدا كنم؟ روح لطيف يا احساس مسوليت و يا هر چيز ديگر. هر چه نامش باشد، نقش او را در فضاي مطلوب زيستمان از  سايرين ممتاز مي سازد.    

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:20  توسط احمد صارمی  | 

آدرس های جدید

قابل توجه کلیه کاربران وبلاگ شهرک صدرا :

شما می توانید با آدرس های زیر وارد وبلاگ شوید :

www.shahrakesadra.tk

www.shahrakesadra.co.sr

-----------------------------------------------------------------------

آدرس www.sadra-town.tk و www.sadra.co.sr نیز بزودی به ثپت خواهد رسید.

-----------------------------------------------------------------------

در صورتی که نظر شما عمومی است ، آن را در زیر مطلب قسمت نظرات عمومی Many Comment وارد کنید . با تشکر .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 17:39  توسط احمد صارمی  | 

شهردار منطقه در بازدید از شهرک صدرا

دکتر نصیری، شهردار منطقه، در ادامه سلسله‌ بازدیدهای خود در اولین بازدید سال جاری، در جمع اهالی شهرک صدرا، ضمن یادآوری اهمیت محله گرایی در مدیریت جدید شهرداری تهران، از شهروندان منطقه خواست، در هر زمینه ای که توانایی دارند، با شهرداری همکاری کنند.
به گزارش روابط عمومی شهرداری منطقه22، دکتر نصیری به همراه معاونان و مدیران ارشد شهرداری منطقه، جهت بازدید از شهرک صدرا و دیدار با اهالی آن، روز پنج شنبه گذشته در مسجد شهرک صدرا حاضر و برای مستمعین سخنرانی كرد، وی بر اهمیت همکاری و تعامل شهروندان و شهرداری با یکدیگر تأکید کرد و منطقه 22 را الگوی مدیریت پایدار شهری در سطح تهران و كشور دانست و در عین حال شهرك صدرا را به عنوان پروژه‌ای شاخص و نمونه در سطح منطقه 22 خواند. شهردار منطقه همچنین بر اهمیت توجه بر پروژه های دراز مدت و زیربنایی منطقه تاكید كرد و گفت :
«
اولویت اصلی شهرداری منطقه، اجرای پروژه های كلان و بزرگ پیش بینی شده است. چرا كه با به تعویق افتادن این طرحها هزینه های اجرایی آنها بالا رفته و حتی ممكن است اصل اجرای برخی از آنها زیر سوال برود» وی بی توجهی به اجرای اینگونه زیرساختها چون احداث ادامه اتوبانهای همت، رسالت و آزادگان، بازار چهارباغ، تونل تأسیسات شهری و... را در دراز مدت به ضرر منطقه و اهالی ساكن در آن دانست و یادآور شد : « بر همین اساس و به منظور بهره گیری از توانمندی ها و پتانسیل بخش خصوصی، هم اكنون شصت پروژه خرد و كلان برای مشاركت با این بخش مهم اقتصادی تعریف شده و خوشبختانه تاكنون با استقبال خوبی روبرو شده است»
دكتر نصیری در پایان مباحث فرهنگی را اصلي‌ترین دغدغه شهرداری در اجرای كارهای زیربنایی عنوان كرد و توجه به بعد فرهنگی پروژه و نیازهای فرهنگی منطقه، هنگام بررسی و طراحی آنها را مورد اشاره قرار داد.
براساس این گزارش در ابتدای این مراسم كه پس از بازدید یك ساعته شهردار از بخش های مختلف شهرك و برپایی نماز جماعت در مسجد شهرك برپا شد، مهندس ساوه مدیرعامل تعاونی مسكن كاركنان وزارت جهاد كشاورزی (شهرك صدرا) به ارائه گزارش پیرامون روند اجرای پروژه‌ها، دور نما و مشكلات پیش روی آن پرداخت. همچنین جمع بندی درخواست های اهالی در زمینه های مختلف توسط نماینده آنان قرائت و توسط شهردار منطقه پاسخ داده شد. براساس برنامه اعلام شده در این نشست پاسخ نهایی به كلیه سوالات مطرح شده اینگونه برنامه های عمومی، ظرف مدت یك هفته در قالب نامه ای به امام جماعت مسجد شهرك مزبور ارائه خواهد شد. همچنین نسخه بزرگ این نامه در تابلو اعلانات مسجد نصب خواهد شد.
این دیدار و حضور در جمع مردم سومین دیدار دكتر نصیری در دوره جدید مدیریت، پس از نشست با اهالی شهرك های دانشگاه شریف و گلستان بود.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 8:10  توسط احمد صارمی  | 

تازه وارد ها در شهرك صدرا سردرگم نمي شوند

 

عاتكه سادات موسوي راد                                                                                                                  

براي همه ما كه ساكن تهران هستيم، زندگي آپارتماني دردسرهاي خاص خودش را دارد. دليل آن هم مشخص است. آپارتمان به عنوان بيگانه اي در زندگي ما ايراني ها، فرهنگ، معماري و طراحي خاص خودش را مي خواهد. ما نه فرهنگش را داشته ايم و نه معماري و طراحي خاص آن را.
كاهش اين دردسرها مستلزم فرهنگسازي مبتني بر مدارا و تغييري بنيادين در نوع نگاه معماري و طراحي فضاهاي شهري است. اگر مسئله فرهنگسازي را كنار بگذاريم، شايد شهرك صدرا يكي از بهترين و استانداردترين شهرك هاي آپارتماني موجود در شهر تهران باشد. تمايز متراژ خانه ها برحسب رنگ، آفتابگير بودن تمامي واحدهاي آن، نماي زيبا، طراحي C مانند و بسياري ويژگي هاي ديگر اين شهرك، ساكنان آن را در زندگي بي دردسرتر ياري خواهد نمود. گزارش اول صفحه زندگي مابه ويژگي هاي خاص اين شهرك اختصاص دارد.

ساختمان هاي كوتاه و بلند در رنگ هاي سرخ و سبز و آبي و با طراحي هاي متفاوت به شكل منظم و زيبايي كنار هم چيده شده اند. با اينكه تعداد ساختمان ها زياد است، ولي در اين زمين ۶۷ هكتاري، به نسبت،فضاي زيادي رااشغا ل نكرده اند.

زمين شهرك صدرا از شمال به بلوار صدرا، از غرب به بزرگراه تهران ـ شمال، از جنوب به ادامه بزرگراه رسالت و از شرق به بلوار جهاد ختم مي شود و ساختمان ها در حاشيه اضلاع شمالي، غربي و جنوبي آن چيده شده اند. فضاي بازي كه در ميان ساختمان ها قرار گرفته، محل استقرار مراكز تجاري، تفريحي، آموزشي، فرهنگي، ورزشي و مذهبي اين شهر كوچك است. آنچه در آينده اين فضاي وسيع را اشغال مي كند، چشم اندازي زيبا از يك بوستان تفريحي دو هكتاري، مسجد جامعي بزرگ با تمام امكانات حاشيه اي، يك كلينيك درماني مجهز، داروخانه شبانه روزي، دو مجتمع آموزشي براي دختران و پسران در تمام مقاطع، مراكز تجاري رفاه و شهروند، پاركينگ طبقاتي، سينما، كتابخانه، سالن ورزشي و ... است كه تمام اين امكانات براي شهرونداني كه ساكن شهرك نيستندنيزمي تواندمفيدباشد.
ساختمان هاي اين شهرك، از طريق تمايز در رنگ و حروف الفبا به نحوي ساماندهي شده اند كه تازه واردها را از سردرگمي نجات مي دهند. ساختمان هاي بلوك A داراي ۲۲ واحد سه خوابه با ۱۳۵ متر بناي مفيد هستند و رنگ نماي زير پنجره آنها سنگدانه هاي گرانيتي سرخ است. ساختمان هاي بلوك B داراي ۲۴ واحد دو خوابه با ۱۱۲ متر بناي مفيدند كه نماي زير پنجره آنها سنگدانه هاي گرانيتي آبي است و در نهايت ساختمان هاي بلوك C تركيبي از واحدهاي يك خوابه و دو خوابه اند كه از ۱۰۴ تا ۱۰۷ متر بناي مفيد دارند و با رنگ سبز مشخص مي شوند. تمام واحدهاي شهرك صدرا داراي پاركينگ و انباري حداقل پنج متري هستند. هر بلوك حياط خلوت ويژه خود را دارد و بلوك هاي A و B به دليل آنكه از چهار طبقه بيشترند به آسانسور نيز مجهزند.
مهندس «حسين ساوه»؛رئيس هيئت مديره و مديرعامل تعاوني شهرك صدرا، درباره نحوه طراحي نما و مبلمان ساختمان ها مي گويد: «براي نورگيري بهتر واحدها، سعي شد تمام بلوك ها از چهار طرف باز باشند. نكته مهم ديگري كه مد نظر كارشناسان ما بود، رعايت مسائل اسلامي است. بدين منظور قرارگيري ساختمان ها به نحوي طراحي شد كه نسبت به هم اشراف ندارند. در داخل واحدها نيز به اين نكته توجه شده. مثلاً با اينكه آشپزخانه ها اپن هستند ولي از معرض ديد ميهمانان در سالن پذيرايي مصونند. نكته ديگر اينكه به زيبايي ساخت و سازها و مطابقت آنها با استانداردها توجه ويژه اي شده است.»

از سال ۷۸ سكونت در شهرك صدرا آغاز شد و تاكنون ۱۴۳۸ واحد مسكوني به اعضاي تعاوني مسكن كاركنان وزارت جهادكشاورزي واگذار شده است و بيش از ۶۵۰۰ نفر در اين شهرك ساكنند.
امكانات رفاهي شهرك شامل آب، چاه هاي جذبي دفع فاضلاب، سيستم برق زيرزميني، تلفن، شوفاژ، آنتن مركزي، سيستم اطفاي حريق و راه هاي ارتباطي است و برخي فضاهاي موقتي كه تاكنون براي رفاه ساكنان ايجاد شده شامل درمانگاه، كلينيك دندانپزشكي، داروخانه، فروشگاه تعاوني مصرف كاركنان، نانوايي لواشي و صنعتي، مراكز توزيع لبنيات و مواد پروتئيني، سوپر ماركت، تاكسي سرويس، كليد سازي، آرايشگاه مردانه، كانون فرهنگي ـ ورزشي و مسجد است.
«ساوه» درباره امكان فروش برخي واحدها به افرادي غير از اعضاي تعاوني مي گويد: «از آنجا كه اين تعاوني به صورت غيردولتي است و پشتوانه مالي ندارد، ما براساس مصوبه مجمع، براي رفع نيازهاي مالي پيش بيني نشده به فروش تعدادي از واحدهاي بلوك هاي B اقدام كرده ايم كه شهروندان مي توانند از طريق مشاور املاك هاي منطقه براي خريد اقدام كنند. البته ممكن است برخي از اعضا نيز تمايل به فروش واحدشان داشته باشند. قيمت ها نيز براساس نرخ معمول واحدهاي آپارتماني در منطقه در نظر گرفته شده است.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:9  توسط احمد صارمی  | 

مطالب قدیمی‌تر